تبليغاتX
داستان و سرگرمی!!!

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


داستان و سرگرمی!!!

FuNsToRy


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت8:56 قبل از ظهرتوسط چرک نویس | |

آيا ميدانيد :

..........


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت12:11 بعد از ظهرتوسط چرک نویس | |

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز
 دارد یا نه؟
 

 

 
 
 

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمارمی‌گذاریم و از او می‌خواهیم که  وان را خالى کند.
 

 


من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتراست.


 


 

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى در پوش زیرآب وان را بر می‌دارد  .شما می‌خواهید تخت‌تان کنارپنجره باشد ؟! ؟!؟

+نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت9:40 قبل از ظهرتوسط چرک نویس | |

 
فقط يک سؤاله، پس وقت بذار و درباره اش فکر کن.

خدا وكيلي اگر به نتيجه نرسيدي جواب رو نگاه كن.

از بچه هاي پيش دبستاني اين سؤال پرسيده شد :

« اتوبوس توي اين شکل به کدوم طرف ميره؟ »

با دقت به شکل نگاه کن .

 bus

مي توني جواب بدي؟
جواب هاي ممکن چپ يا راست هست
درباره اش فکر کن

هنوز نمي دوني؟

باشه، من بهت ميگم .

برو به ادامه مطلب تا جوابو بفهمی ....


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت11:46 قبل از ظهرتوسط چرک نویس | |

1- ناخودآگاه پسوردتان را به دستگاه ماکروويوتان مي دهيد !
2- براي بازي تکنفره با کارت حتي سالي يکبار هم از کارت هاي واقعي استفاده نمي کنيد !
3- براي تماس با 3 نفر يک ليست از 15 شماره تلفن داريد !
4-  براي کسي که در ميز کناري شما کار مي کند ايميل ارسال مي کنيد !
5- دليل شما براي تماس نگرفتن با دوستانتان اين است که آنها آدرس ايميل ندارند !
6- بعد از يک روز کاري طولاني وقتي به منزل برمي گرديد هنوز هم به تلفن هاي مربوط به محل کارتان پاسخ مي دهيد !
7- وقتي از خانه مي خواهيد تلفن بزنيد قبل از شماره گيري ناخودآگاه 9 را مي گيرد تا خط آزاد به شما بدهد !
8- شما چهار سال روي يک ميز کار مي کنيد و دراين مدت براي سه شرکت مختلف کار کرده ايد !!!
10- طرز سخن گفتن تان را از اخبار ساعت 11 ياد مي گيريد !
11- رئيس شما توانايي انجام کار شما را ندارد !
12- وقتي به خانه بر مي گرديد با تلفن همراه به خانه زنگ مي زنيد تا ببينيد کسي خانه هست يا نه ?!
13- تمام برنامه هاي تجاري تلويزيون داراي وب سايتي هستند که در پايين صفحه نشان داده ميشوند!
14- خارج شدن از خانه بدون تلفن همراه (کاري که 20 ،30 يا حتي  60 سال از زندگي تان آن را انجام داده ايد ) برايتان ناراحت کننده است و دليلي مي شود که براي برداشتن ان به خانه برگرديد !!!
15- صبح که از خواب بيدار مي شويد قبل از اينکه قهوه بنوشيد به سراغ اينترنت مي رويد !
16- براي لبخند زدن گردنتان را کج مي کنيد.
17-شما اين مطلب را در حاليکه لبخند تائيد آميز مي زنيد ميخوانيد
18- حتي بدتر از آن در فکر هستيد که اين مطلب را براي چه کسي فوروارد کنيد
19- آنقدر سرتان گرم است که متوجه نشديد اين ليست شماره 9 ندارد
20- در واقع شما الان صفحه را بالا برديد که ببينيد آيا واقعا شماره 9 توي اين ليست نيست و الان داريد به خودتان مي خنديد

+نوشته شده در سه شنبه 10 دی1387ساعت8:13 بعد از ظهرتوسط چرک نویس | |

سلام به همه عزیزانی که همیشه با نظرات قشنگشون منو یاری دادن

 

وبلاگم ۱ ساله شد

 

 یه نامه جالب گذاشتم براتون برید تو ادامه مطلب بخونیدش.

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر1387ساعت11:57 بعد از ظهرتوسط چرک نویس | |

همانطور که هر کدام از علامت های خورشیدی، خصوصیت های اخلاقی، اهداف و نیازهای منحصربه فردی دارند، گرایش آنها نسبت به مُد و طریقه لباس پوشیدن نیز کاملاً خاص و متفاوت است. متولدین ماه های مختلف سلایق و علایق خاصی در انتخاب لباس دارند که نشاندهنده شخصیت و مَنش آنهاست. در فال این هفته میخواهیم شما را با سبک لباس پوشیدن و گرایش متولدین ماه های مختلف نسبت به مُد آشنا کنیم.


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387ساعت12:5 بعد از ظهرتوسط چرک نویس | |

نام و نام خانوادگی : ............ ......... ......... ..
موضوع انشاء : فوايد کامپيوتر را توصيف کنيد

 

کامپيوتر چيز بسيار خوبی ميباشد و برای ما خيلي لازم داريم . پدرم به من قول داده که که برای هر نمره بالاي 12 در کارنامه ام يک تکه از آن را برای من بخرد ! فعلا پدرم يک موس خريده و قول داده ماه به ماه سيستم را آپديت کند !پدرم در کامپيوتر خيلی ميفهمد و حتی توانسته يک بار در اينترنت وارد كند!مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلی شاسكول ميباشد و روزی دوبار موس من را با جارو و بيل ميزند ! حتي تازگيا در خانه تله موش
هم کار گذاشته است به همين علت انگشت شست هردو پای پدرم قطع شده ميباشد !پدرم شب ها به کافی شاپ ميرود و چت ميکند‌ ! مادرم و پدرم هميشه در حال چک و لقد ميباشند و مادرم به پدرم ميگويد تو مگه خودت خواهر و مادر نداری که ميري با دخترای خارجکی چت ميکنی ! من هم در اين مواقع حرف نميزنم چون ميدانم مادرم به من ميگويد : کپو اوغلو ! اوشاخ پيس ! بيشين مشقاتو بينويس ! پدر من تازگيها در اورکات ميباشد و من ميدانم که اورکات خيلی بي ناموس ميباشد و شنيده ام که خيلي دختر دارد و خيلي بد حجاب ميباشند ! پدرم چند روزی است که موس من را قايم کرده و ميگويد مزاحم درس خواندن من ميباشد‌ ! خواهرم خيلی وقت است شوهر کرده است و الان هم خيلی بچه دارند !
من گاهی وقت ها به خانه آنها ميروم و از آنجا کانتکت ميکنم و با يک آيدی دخترانه با پدرم چت ميکنم و لاو ميترکانم ! پدرم خيلي دوروغ ميگويد و در کامپيوتر ميگويد بچه جردن بوده است و يک روز صبح بلند شده است و ديده در جوق دروازه دولاب است او ميگويد آب زده ما رو آورده پايين ! کامپيوتر بسيار مفيد ميباشد و من آن را خيلی دوست دارم

و اين بود انشای من

+نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت5:41 بعد از ظهرتوسط چرک نویس | |

ارسطو :  طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود .

موسي : و آنگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ گفت «به آن سوي خيابان برو» و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همي گشت .

مارکس : مرغ بايد از خيابان رد ميشد. اين از نظر تاريخي اجتناب‌ناپذير بود.

 

.......................


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت5:37 بعد از ظهرتوسط چرک نویس | |

 

 

نامه رییس کار گزینی یه اداره به  یه کارمند خانوم تو  همون اداره بود ..بخونین و بخندین بلکه از حال و هوای ازدواج پُستی خارج شین .  

 

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه 15 تیر1387ساعت7:0 بعد از ظهرتوسط چرک نویس | |

 

اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد.  مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »

رئيس صومعه بلافاصله او را  به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا  از راهبان صومعه  پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم  اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»   

مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و  آنجا را ترك كرد.

چند سال بعد  ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت0:37 قبل از ظهرتوسط چرک نویس | |

 

اینم چند تا عکس با حال از انواع و اقسام قلب .

بگردید ببینید قلب شما از کدوم نوع ؟


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت10:2 قبل از ظهرتوسط چرک نویس | |

 

برید تو ادامه مطلب بخونید....


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت3:29 بعد از ظهرتوسط چرک نویس | |

كنون رزم پاتر و رستم بگوش    دگرها شنيدي خوب اين هم به روش

 

 

ديدن هري پاتر رستم را:

 

رستم از يازده نبرد خونين باز مي گردد...افراسيابان و سهراب و اكوان ديو و اسفنديار را نگون ساخته است. ليك اكنون بسي الاف است و طفلك بر سر كوچه نشستي و با رخش هي مي رود تا دور برگردان و بر مي گردد...

 

به رستم مي گويند هري پاتر امده و اورا به نبر دعوت كرده...رستم كه دلش لك زده براي يك جنگ حسابي،راهي مي شود...


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت0:16 قبل از ظهرتوسط چرک نویس | |

وقتی که همه پرنده ها برای زمستون 

به سوی جنوب حرکت می کنن.

یه پرنده ی عجیب و غریب راهشو کج کرده به سمت شمال

بال بال زنون و جیک جیک کنون٬

توی سرما به سرعت به سمت شمال پرواز می کنه.

پرنده می گه٬"دلیل به شمال رفتن من این نیست که

یخ با سوز باد و زمین پر از برف رو دوست دارم.

به خاطر این به شمال می رم

که تنها پرنده ی شهر بودن خیلی خوب و باحاله."

                                                                  ---شل سیلور استاین---

+نوشته شده در جمعه 16 فروردین1387ساعت8:11 بعد از ظهرتوسط چرک نویس | |

دختر بر آستانهً در عاشقانه خواند

 - کای آرزوی من

من فارغم ز خویش و تو آسوده از منی

با دوست ، دشمنی

 

..........


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه 13 فروردین1387ساعت1:36 قبل از ظهرتوسط چرک نویس | |

2

 

 

درباره‌ی پيدايش نوروز و رسوم پيوسته به آن آراء و ديدگاه‌های گوناگونی وجود دارد.

در اين ميان آگاهی از آداب و عقايد پيروان آيين زرتشت در رفع ابهام‌ها و

دگرانديشی‌ها بسيار سودبخش خواهد بود

در مورد پيدايش نوروز و تاريخ اوليه‌ی آن اطلاعات دقيقی در دسترس نيست و در اوستا

نيز به مبنای پيدايش آن اشاره نشده و فقط اجرای مراسم نوروز مقدس بوده و توصيه شده

است.


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت0:5 قبل از ظهرتوسط چرک نویس | |

۱ - خاله

۲- عمه

۳- دايي

۴- عمو

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت11:26 قبل از ظهرتوسط چرک نویس | |

پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت

 نيستم . تو نمي تواني روي شانه من آشيانه بسازي

 پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدمها را خوب مي دانم اما گاهي پرنده ها و آدمها را اشتباه مي گيرم

 انسان خنديد و به نظرش اين خنده دارترين اشتباه ممکن بود
پرنده گفت : راستي چرا پر زدن را کنار گذاشتي ؟ انسان منظور پرنده را نفهميد اما باز هم خنديد

 پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته

 خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي که نمي دانست چيست . شايد يک آبي دور - يک اوج

 دوست داشتني
پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را نيز مي شناسم که پر زدن از يادشان رفته است

 درست است که پرواز براي يک پرنده ضرورت است اما اگر تمرين نکند فراموش مي شود

 پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اينکه چشمش به يک آبي بزرگ افتاد و

 به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد
آنوقت خدا بر شانه هاي کوچک انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد ؟ تو را با دو بال و

 دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي . راستي عزيزم

 بالهايت را کجا جا گذاشتي ؟

 انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس کرد . آنوقت رو به خدا کرد و

 گريست

 

 

عرفان نظر آهاری

+نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت10:39 بعد از ظهرتوسط چرک نویس | |

دوشنبه اول مهر:امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم. توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد.

 

با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد!

 

..........


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت2:46 بعد از ظهرتوسط چرک نویس | |